خلوتٍ من و اون
چهارشنبه 25 اسفند 1389

من و ما

چهارشنبه 25 اسفند 1389

نوع مطلب :
نویسنده :مخلوق

من تنها نیستم

ما یک جمعیتیم

که تنهاییم...




یکشنبه 15 اسفند 1389

انرژی اکتیواسیون می خوام!

یکشنبه 15 اسفند 1389

نوع مطلب :
نویسنده :مخلوق

چرا دوستام فکر می کنن من آخر هرچی آدم حسابیه و کارشناسو همه چی دونم...یا اینکه زیادی امید دارن که من حتما در آینده یه فرد خیلی موفقی میشم...

آره تا ترم 4 دانشگاه منم یه امید هایی داشتم....رو خودم حساب می کردم....

دبیرستان که خودمو زیاد دسته بالا می گرفتم که این که با بقیه فرق دارم....می تونم بهترین باشم همیشه...و همیشه هم نهایت سعیمو برای هر کاری می کردم....

یه شورو شوقی توم گم شده....یه بی حسی وجودمو گرفته....بعضی اوقات می نالم خدا چرا کمکم نمی کنی....اما می بینم تا حالا کلی موقعیت به من پیشنهاد کرده که یا من ندیدم...یا پشت گوش انداختم....و سوزوندم اون شانس هارو....

گفتیم مهندس میشیم....یا یه راهی پیدا میکنیم یا یه راهی می سازیم...کلی شعار و اینا.....

اما باید تاسف خورد واسه مهندسی که هنوز گیر یه جا واسه کارآموزیه....کاش جسارت و اعتماد به نفس داشتم...

فعلا که دارم رو "پر رو "شدن کار می کنم!

یاده بنده "3پ" افتادم که اولین بار از استاد لیون شنیدم...که اونم هفته پیش خداحافظی کرد و رفت...

نمی دونم....امیدوارم ختم به خیر بشه!

 




یکشنبه 8 اسفند 1389

دوستی

یکشنبه 8 اسفند 1389

نوع مطلب :
نویسنده :مخلوق

دوستی با بعضی آدم ها مثل نوشیدن چای کیسه‌ایست. هول هولکی و دم دستی. این دوستی‌ها برای رفع تکلیف خوبند. اما خستگی‌ات را رفع نمی‌کنند. این چای خوردن‌ها دل آدم را باز نمی‌کند. خاطره نمی‌شود. فقط از سر اجبار می‌خوریشان که چای خورده باشی به بعدش هم فکر نمی‌کنی.

دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است. پر از رنگ و بو. این دوستی‌ها جان می‌دهد برای مهمان‌بازی برای تعریف کردن لطیفه‌های خنده‌دار. برای فرستادن اس ام اس‌های صد تا یک غاز. برای خاطره‌های دمِ دستی. اولش هم حس خوبی به تو می‌دهند. این چای زود دم خارجی را می‌ریزی در فنجان بزرگ. می‌نشینی با شکلات فندقی می‌خوری و فکر می‌کنی خوشحال‌ترین آدم روی زمینی. فقط نمی‌دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان بعد از یکی دو ساعت می‌شود رنگ قیر. یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان رنگ می‌دهد که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی نه چای.

دوستی با بعضی آدم‌ها مثل نوشیدن چای سرگل لاهیجان است. باید نرم دم بکشد. باید انتظارش را بکشی. باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی. باید صبر کنی. آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی. باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک. خوب نگاهش کنی. عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته، جرعه جرعه بنوشی‌اش و زندگی کنی




پنجشنبه 5 اسفند 1389

فراتر ببینیم

پنجشنبه 5 اسفند 1389

نوع مطلب :
نویسنده :مخلوق

تنها بازمانده یك كشتی شكسته توسط جریان آب به یك جزیره دورافتاده برده شد، با بیقراری به درگاه خداوند دعا می‌كرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقیانوس چشم می‌دوخت، تا شاید نشانی از كمك بیابد اما هیچ چیز به چشم نمی‌آمد.
سرانجام ناامید شد و تصمیم گرفت كه كلبه ای كوچك خارج از كلك بسازد تا از خود و وسایل اندكش بهتر محافظت نماید.
روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش یافت، دود به آسمان رفته بود.
اندوهگین فریاد زد: "خدایا چگونه توانستی با من چنین كنی؟"
صبح روز بعد او با صدای یك كشتی كه به جزیره نزدیك می‌شد از خواب برخاست، آن می‌آمد تا او را نجات دهد.
مرد از نجات دهندگانش پرسید: "چطور متوجه شدید كه من اینجا هستم؟"
آنها در جواب گفتند: "ما علامت دودی را که فرستادی، دیدیم!"

نتیجه اخلاقی :
آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی كه بنظر می‌رسد كارها وفق مراد ما پیش نمی‌روند، اما نباید امیدمان را از دست دهیم زیرا خدا در كار و زندگی ما حضور دارد و از تمام اعمال و افکار ما آگاه است، حتی در میان درد و رنج، سختی ها و ناملایمات روزگار. شاید مصیبت هایی که به ما می رسد علامتی باشد برای فراخواندن




پنجشنبه 5 اسفند 1389

یادی از حسین پناهی...

پنجشنبه 5 اسفند 1389

نوع مطلب :
نویسنده :مخلوق

ازآجیل سفره عید

چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند؛خورده شدند
آنها که لال مانده اند ؛می شکنند
دندانساز راست می گفت:
پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !




  • کل صفحات: 2
  • 1  
  • 2